ببین داستان خیلی مفصله خوب قضیخ مربوط به رابطه اونو دختز دایبش هست که خیلی صمیمی ان باهم دختره هم دوست پسر داره وپسره هم گفته بود منو دوست داره ولی بعضی وقتا با اون صمیمی تر میشد البته پیش همه هم گفتن مثه خواهر برادرن ظاهری هم نگته کنی بهم نمیخورن و کلی داستان دیگه اما جدا از همه اینا پسره یهو منو ول کرد و گفت نمیخوام باشم اگه باشم بهت اسیب میزنم منم با هزار جون کندن دل کندم روز اخر پیام داد من با فلانی (دوست دختر قبلش( بهت خیانت کردم واستوری هامم برا اون بوده واز این حرفا
الان اومده به یکی از فامیلا که صمیمی ان باما گفته واز قبل هم میدونستن رابطه داریم باهم
و بعد خواسته اون ماجرا رو بگه چون خودشو جواب ندادم چند بار زد
فامیل خیلی نزدیکمون هست خیلی
اونم همه چیو رسوند والان اون رفته و من اخرین بار قبل کات بهش گفته بودم هرگر برنمیگردم وحالا چطور برگردم