پارسال ما جوجه رنگی خریده بودیم بعد چند روز مریض شد
۳ _۴ روز هیچی نمیتونست بخوره عقب عقب میرفت و سرش میچرخید (گیج میرفت )
مامانم گفت بیا اینو ببر بذارش بیرون
منم گفتم حوصله ندارم از بالکن پرتش کن بیرون
.....
همون شب خواب دیدم که همون جوجه داشت اول باهام بازی میکرد یک دفعه به گلوم چسبید و با نوکش که یه دفعه تبدیل به دست شد انقددددد گردنم رو فشار داد که داشتم خفه میشدم از خواب بیدار شدم دیدم تپش قلب شدید اومده سراغم و یه دستم کاملا سر شده
بعدش خیلی پشیمون شدم 🥹