می دونم آیا یک روز میاد که پرده بیفته و تمام زهرها زخم ها خنجرهایی که از پشت بهت زدن رو بشه ?وقتی از نزدیک ترین افراد خانواده ات بخوری دیگه چه انتظاری از دیگران داری?آدمیزاد کلا چیه ?برای چی حسادت بخل عقده شهوت حرص و طمع تو وجود آدمی هست ?چرا باید همچین چیزهایی باشه تو وجود من ?این بازی کثیف رو خیلی وقته شروع کردند و حالا دارند تمام تلاششان را می گذارند?که چی ?چرا باید چیزی به اسم قتل یا اعتیاد یا تجاوز یا ..وجود داشته باشه?لزومش چیه ?مثلا اگر من باشم یا نباشم چی به دنیا اضافه میشه یا چی ازش کم میشه ?من به چه دردی می خورم ?انسانهایی که حس بی ارزش بودن به آدم می دهند?آیا خودشون انسانهای ارزشمندی هستند?اصلا متر و معیار ارزش چی هست ?حالش از من بهم می خوره چون تمام کارهایی که خودش آرزو داشته انجام بده من دارم انجام می دهم و مطمئنم به بهترین چیزها هم دست پیدا خواهم کرد ..چرا که در نهایت دست خدا بالای همه دست هاست ..همان خدایی که تا الان بارها و بارها نجاتم داده و هوام رو داشته ازین به بعد هم خواهد داشت
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
دلیلش اینه که بهش مزه داده ...تو هم هرچی بیشتر دعوا کنی و داستان درست کنی بدتر و بیشتر می کنه ...پس اصلا به روی خودت نیار می دونم سخته اما به نظر من تنها راهش همینه ...اصلا و ابدا به روی خودت نیار و اگر شده با هوای خالی با همین هوایی که الان داریم نفس می کشیم بمون و زندگی ات رو نگهدار و پشت بچه هات رو به خاطر یک زن خراب ول نکن ...اونی که یکی دیگه رو می خواهد شوهرت هست ..پس اونی که باید بره اونه...و تو باید بمونی و تا پای جان از خودت و بچه هات حفاظت و نگهداری کنی ...حالا هرکس هر توجیهی برای خیانت می خواهد بیاره ...تو می مونی و با چنگ و دندان و درعین حال خیلی آروم و بی سر و صدا و نامرئی طور زندگی ات را حفظ می کنی و در نهایت اون خانم خراب که وارد زندگی یک مرد متاهل زن و بچه دار شده یا آبروش جلوی همه میره یا قبل از اینکه آبروش بره خودش دمش را می گذاره رو کولش و می گذاره میره ...آخه و اوخه ..بعدا و الان و..ال شد و بل شد هم نداره ...