2777
2789
عنوان

یکم دردل..😔

163 بازدید | 8 پست

فک کنم ۱۲_۱۳ سالم بودم من و مامانم تو خونه تنها بودیم نزدیکای ظهر  بود و مامان تو آشپزخونه عجله داشت نهار رو زود آماده کنه که من برم مدرسه..یهو تلفن زنگ زد یکی پشت خط بود که مامانم رو کلی بهم ریخت مامانم دلش هوری ریخت پایین هیچوقت اون حسش رو یادم نمیره هر چی داد زد شما کی هستی؟ از کجا میدونی؟ خودت دیدی شوهرم رو؟ زنِ آشنا بود؟ مثل اینکه طرف هیچی نمیگه و قطع میکنه بعد قطع تلفن چند لحظه دور خودش میچرخید نمیدونست چیکار میکنه به خودش اومد منو راهی مدرسه کرد برگشتم مامانم رو ببینم حالش خوبه یه لبخند زورکی و تلخ زد که خوبم میدونستم حالش خوب نیست از خجالت سرم رو انداختم پایین اونروز گذشت نمیدونم مامانم روزها رو چجکری گذروند..۲۰ سالم بود داشتم میرفتم دانشگاه به بابام گفتم منو ببره دانشگاه وسط راه یه خانم زنگ زد صداش بلند بود میشنیدم..بابام دست و پاش رو گم کرد فقط میگفت صدات نمیاد و اونم برا خودش داشت حرف میزد ..فهمیدم ناراحت شدم وسط راه بدون خداحافظی پیاده شدم رفتم بغض داشتم به مامانم و هیچکس چیزی نگفتم..الان ۳۰ سالمه دوتا بچه دارم اعصابم داغونِ نمیتونم به خودم برسم کسی نیست بچه ها رو دو دقه پیشش بذارم تفریح کنم با دوستام باشم ولی خدا رو شکر شوهرم هوامو داره اگر اونم نداشت داغون میشدم برعکس بابام..مامانم هم سن من بود ۶ تا بچه داشت اونم کسی رو نداشت دو دقه بچه رو بذاره بره برای خودش بچرخه ..هر وقت بابام پول کم داشت مامانم میگفت نگران نباش طلاهای من هست وقتی کار نداشت مامانم تو خونه قالی میبافت و بابام میبرد میفروخت اصلاً نمیدونم بابام قالی بافتن بلده!! دیروز پیشش بودم گفت یکی از دوستای قدیمی زنگ زده گفته شوهرت رو با یه زن دیده چرا مردها به تنها چیزی که فکر میکنن کمر به پایینِ اینهمه فداکاری اینهمه عشق اگر به این روز افتاده خود تو با ندیدن هات به این روز درآوردی مامانم حرفش رو به هیچکس نمیتونه بزنه اومدنی مریض شده بود ای خدا کجایی پس؟ نه بهشتت رو میخواییم نه جهنم همین دنیا جلو چشم خودمون هر کی تقاص کارهاش رو ببینه ..مامانم اینکار رو میکرد اون غیرت مردونه لعنتی زنده نمیذاشتتش..چیکار کنم چجوری به مامانم کمک کن..😔

خدایا کمکم کن تا درهایی که به سویم میگشایی ندانسته نبندم و درهایی که به رویم میبندی به اصرار نگشایم. . .خدایا رهایم نکن💔

خواهرزاده‌م امسال تیزهوشان قبول شد 😍🥳

امسال کلاس‌های تام‌لند رو می‌رفت و من هر بار می‌رفتم خونه خواهرم، می‌دیدم اونم یه گوشه نشسته داره با بچه کلاس می‌بینه 😂

البته فکر کنم خواهرم از خودِ خواهرزاده‌م بیشتر طرفدار استاد طاری شده! انقدر هم از استادا برام تعریف می‌کردن که آخرش منم اسم چندتاشون رو حفظ شدم 😅

الهی بمیرم براتون سخته میدونم 🥲💔


 امروز 4 فرودین ۱۴۰۲ تصمیم گرفتم واسه شادی روح محمدم هر کاری بکنم نه اینکه خودمو ازار بدم 💔🥲 درسته سخته با نبودش زندگی کردن ولی من برمیگردم به خاطر خانوادم🥲🖤 
چقد تلخ😔بیمیرم هم برای دل تو هم مامانت  بابات تقاص پس میده عزیزم مطمئن باش

فدات شم ساغر جون...

خدایا کمکم کن تا درهایی که به سویم میگشایی ندانسته نبندم و درهایی که به رویم میبندی به اصرار نگشایم. . .خدایا رهایم نکن💔
اشک توی چشمام جمع شد برای مادرت بدترین درد برای یه زن خیانته ،یعنی به نظرم وقتی میخوای روح یه زن و ب ...

آره داره درد میکشه..همش میگم عمرم رفت پای کسی که ارزش نداشت اصلاً حالیش نبود...تنها کاری که به مامانم گفتم تا جایی که میتونی خونه و زندگی رو به اسمت بزن..به بابام هم نگفتم که میدونم فقط سعی میکنم بابام خونه رو به اسم مامانم بزنه ولی چه فایده زمان برنمیگرده..

خدایا کمکم کن تا درهایی که به سویم میگشایی ندانسته نبندم و درهایی که به رویم میبندی به اصرار نگشایم. . .خدایا رهایم نکن💔
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2834
2835
2108