شوهرم زنگ هم نزد بپرسه کجایین!
درسته بیماره (اسکیزوفرنی)و یکی از علایم این بیماریه لعنتی همین بی تفاوتیه عاطفیه ، ولی نمیتونم هضم کنم که یه شوهر ، یه مرد تا این حد بی مسئولیت و بی عاطفه و بی تفاوت باشه
نه حرف میزنه ، نه محبت میکنه ، نه رابطه داریم ، بچه مریض میشه عین خیالش نیست ، دیشب دخترم انقدر سرفه کرد که بالا آورد، پشتشو کرد بهمون ! امروز سر همین مسائل و اینکه بیماریشو ازم مخفی کردن و پولاشو داده به خانوادش دعوا کردم ، فحش دادم ، دخترمو برداشتم از خونه زدیم بیرون ، الان برگشتیم ، ولی انگار نه انگار ! عین جنازه رو تخته
پس چطور تونست ده ساااال منو سره کار بزاره ، بیماریشو مخفی کنه ، پولاشو مخفی کنه، زور بگه ، بخاطر خانوادش دعوام کنه ،هوای اونارو داشته باشه ، با همدستیه اونا نقشه بکشه ...
اونوقت بیمار نبود! چرا وقتی به من میرسه بیماره
خدایا آخه چرا منو اینجوری کردی با زندگیم ؟! من تو خونه ی پدرم کم بدبختی نکشیدم ! واقعا انصافه؟؟!!
لعنت به این زندگی