قبول دارم
از اعضای خانواده ما با یک دختری بود دو سه سال
دختره فهمیده بود خوب جایی افتاده مگه ول کن بود
تا دم در خونه با پسر دیده بودیمش بی حیا رو
اخر هفته ها با هم میرفتن بیرون مادر دختره خوراکی و ناهار میداد براشون
معلوم نیست چه غلطا که تو ماشین نمیکردن
اخرش چی شد؟ پسر به هم زد میگم دلتنگش نیستی میگه راحت شدم بخدا
حالا دختره با مادر پسر در ارتباط تلفنی بود مامان مامان میکرد بهش
پاشو عمل کرده بود براش میوه اورد
تولدش کادو میفرستاد
مادر دختره که خیلی ادم زرنگی بود و نمیخواست پسر رو از دست بده از فرستادن هیچ پالس مثبتی مبنی بر اینکه تو رو خدا دختر منو بگیر دریغ نمیکرد
حلوا می پخت اخر هفته ها میفرستاد 🤐🤐
من میگم دختری که انقدر شان خودشو بیاره پایین و متانتشرو ببره زیر سوال با دم دستی بودن و هی اومدن و رفتن وقتی هنوز یک خاستگاری رسمی نشده باید ته رابطه شو به این شکل ترسیم کنه