از جمعه حرف نزدیم تاپیکای قبلمم گفتم که دیوار خونمون افتاده بودو اینا و نامزدمم نیومد کمک و از اون موقع خونمونم نمیاد جمعه مادرش اومد خونمون و خودش نیومد داخل بعد موقع بدرقه کردن مامانش مامانم رفت بیرون نامزدم از داخل ماشین سلام کرد و روشو اونور کرد مامانم داشت احوالپرسی میکرد روشو اونور کرده بود حتی از ماشین پیاده هم نشد سر یه چیز الکی که بابام بهش گفته بفهم قهر افتاده که بابات بهم گفته نفهم منم باهاش بحث کردم که احترام حالیش نیست و بعد سه روز زنگ زد فکردم پشیمونه تازه طلبکار بود که اره تو چرا مشغولی تو کجایی داری دروغ میگی عوض اینکه بگه اشتباه کردم با مامانت اونجوری کردم اینارو میگفت منم اینارو بهش گفتم ودیگه کلا سراغی هم نگرفته من اشتباه میکنم واقعا ؟