2777
2789
عنوان

ی لحظه بیاین

69 بازدید | 4 پست

بعد ۶ ماه بودنمون وقتی قرار بود بعد ی ماه از ولنتاین منو ببره بیرون و مثلن جبران کنه گفت ک کار داره و تا آخر هفته درگیره از اون ورشم ۳ روز ی پیامم نداد بهم و آخرسر خودم بش پیام دادم و گفتم ک نگرانشم و بعد چند ساعت پیام داد ک ببخشید سرکار بودم و اینا گفتم ۳ روز سرکار بودی گفت چیز دانشگاه و درس هم هست و اینا بهونه میورد

آخر سر بهش گفتم این رابطه عشقه یا رفاقت؟

گفت رفاقت گفتم پ همه چی تمومه دیگه حرفی نمیونه خدافظ اونم چنتا استکیر خنده فرستاد

۶ ماه کنارش بودم ۶ ماه تمام تلاشمو کردم ک حالش خوب شه ی وقتایی گرم بود ی وقتایی سرد میگفت عشقشم اما الان اینطوری شد خطمو خاموش کردم و گفتم تا ۴ ماه هرگز روشنش نمیکنم و تمرکز میکنم رو هدفم خیلی اذیتم خیلی 

همش گریه همش ناراحتی میشینم تو راه پله همش گریه میکنم

چرا حقم این بود؟نمیخواستمم مستقیم میگفت ن اینکه بازیم بده و این ۶ ماه عذاب بکشم

میترسم دوباره بش برگردم الان درستترین کار چیه؟چیکار کنم

سلام🧚‍♀اینجا قراره تا ۴ ماه 

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

میفهمم حالتو ولی خب باس بگذره گذر زمان خیلی چیزارو ترمیم میکنه حتی بافت اسیب دیده پوستو تحمل کن وصبر داشته باش کارما نمیذاره همینجوری راحت چر بخوره بگرده تو دلت بشکنه یه جا پاشو میخوره شک نکن یه روزی پشیمون میشه چرا ولت کرده!

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز