2777
2789
عنوان

چیکار کنم از دست خودم خسته شدم

| مشاهده متن کامل بحث + 625 بازدید | 37 پست
سلام عزیز. شبت بخیر. یه سوال به ذهنم رسید.شما شوهرتون رو دوست دارید و قبولش دارید یا ؟؟؟؟؟

شوهرمو دوست دارم اما نه مثل قبل انگار با اومدن دختر دومم سونامی شده علاقه ام از دختر اول و شوهرم رفته سمت اون یعنی میمیرم براش

منم۷سالم بودخواهرم بدنیااومد.بابامامانم هیچ فرقی نمیذاشتن ولی چون خواهرم تاصبح گریه میکردوضعیف بود ومریض میشد خیلی بهش میرسیدن دیگه وقتی واسه رسیدگی ب درسای من نداشتن.تاچندسال وضع همین بود.بااینکه کل مدرسه ازهوش من تعریف میکردن ولی افت کردم تودرسام.باورت میشه یه مسافت طولانی خودم میرفتم مدرسه وبرمیگشتم.ولی دلم ب محبتای مادرم خوش بودکه حسادت نمیکردم.نذارآینده بچه هات باهم دشمن بشن که چوبشوخودت میخوری

ببین برای خارج از تهران که ویزیت آنلاین رایگان دارند، ولی اگه تهرانی و می تونی هزینه کنی حتماً یه نوبت از مرکز تندرستی دکتر گلشنی بگیر تا تمام مشکلات بدنت یکبار کامل چکاب بشه.

من خودم هم پای پرانتزی داشتم هم گردن درد ، همسرم هم کف پای صاف و کمردرد شدید داشت جفتمون با ورزش تخصصی و آبدرمانی الان خیلی بهتریم.

این شمارش: ۰۲۱۲۴۵۰۱۰۰۰

اینم لینک دریافت نوبت ویزیت آنلاین رایگان

با همه خوبم دختر دوممو عاشقشم خیلی دوستش دارم اما اولی رو انگار نه انگار بچمه خواهشاً نمک به زخمم نپ ...

عزیزم احتمالا دخترت تو بچگی یا قبل زایمانت خیلی اذیتت کرد و باهاش راه اومدی حالا یهو خشمت فوران کردو ازش زده شدی.درسته؟

عزیزم احتمالا دخترت تو بچگی یا قبل زایمانت خیلی اذیتت کرد و باهاش راه اومدی حالا یهو خشمت فوران کردو ...

خب کولیک داشت اما خوب شد اتفاقا بچه خوب و آرومی بود همه دوستش دارن اما می دونم مشکل از منه

شوهرمو دوست دارم اما نه مثل قبل انگار با اومدن دختر دومم سونامی شده علاقه ام از دختر اول و شوهرم رفت ...

افسردگیه بعدزایمانه.منم وقتی بچم اومد تاصبح گریه میکردم ک من نمیتونم اینونگهدارم یه بلایی سرش میاد بلدنیستم وفلان...انقدفکرمنفی میومدسراغم ک میگفتم دارم ظلم میکنم ب بچم که الان تنهاییم توخونه.یه اتفاقی براش نیفته 

دخترتو یه دختر حسود میکنی ک چشم دیدن خاهرشو نداره و در ضمن دختر کوچیکتم زیادی لوس میکنی

خیلی دوستش داره میگه مامان تو مدرسه دلم برا آجی تنگ میشه بعضی وقتام گریه می کنم دوست دارم زودی بیام خونه ببینمش

خیلی دوستش داره میگه مامان تو مدرسه دلم برا آجی تنگ میشه بعضی وقتام گریه می کنم دوست دارم زودی بیام ...


اره ولی الان کوچیکه واستا بزرگتر شه اگ شما همین رفتارتو ادامه بدی دشمن خونیش میشه  حداقل تظاهر کن که اونم بران مهمه و بهش محبت کن

امام زمان خوبم 🥺دعا کن خط قرمزا رو رد نکنم 🙏🤲.   به حق این شب❤️ نیمه شعبان ۱/۱۲/۱۶
خب کولیک داشت اما خوب شد اتفاقا بچه خوب و آرومی بود همه دوستش دارن اما می دونم مشکل از منه

عزیزم منم اوایل زایمان مث تو شدم اما دلیلش این بود ک پسرم خون ب جگرم کرده بود و دخترم اروم بود.بخاطر همین از پسرم زده شده بودم...ببین بشین نگاهش کن بشین فک کن اگه نباشه میتونی خودتو بخاطر تبعیضت ببخشی؟میتونی کنار بیای با نبودنش؟میتونی رنجش رو ببینی؟میتونی ببینی دخترت عذاب بکشه؟عزیزم شاید ب رو نمیاره اما دخترت قطعا متوجه تغیر رفتار تو میشه و داری عذابش میدی بچه ت رو.ب خودت بیا

بشین درد و دل کن باخدا.ازش بخاه کمکت کنه

شما افسرده شدی خودت خبر نداری

انگار دیگه هیچی تو این دنیا برام مهم نیست حتی خودم فقط بچه دومه که منو نگه داشته بمیرم اوایل زایمانم دختر اولم می‌گفت مامان چرا با من اینجوری حرف میزنی چت شده خودمونم شکه شده بودیم که من چم شده اما انگار دیواری کوتاه تر از اون نبود همه خشم و دردمو سر اون خالی می کردم

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز