من منم
تو تویی
من پی کار خودم
تو پی کار خودت
من به این جهان پا نگذاشتهام تا با انتظارات تو زندگی کنم،
و تو نیز به این جهان نیامدهای تا به مراد من زندگی سپری کنی،
تو «تو» هستی و من «من»؛
اگر دست بر قضا یکدیگر را یافتیم، وه که چه زیباست،
و اگر نه، کاری هم برایش نمیتوان کرد.
- فریتز پرلز، گشتالت درمانی، ۱۹۶۹