ادم دلش میگیره
منو خواهرهمسرم خیلی خوب هستیم ۲۰ سالشه
بعضی وقتا میاد خونمون حرف میزنیم
امسال خودش گفت میام کمکت زنداداش نکران خونه تکونی نباش
منم هیچی نگفتم بهش
الان خودش اومده میگه چقدر خونتون شلوغه دخترت چقدر صدای تلویزیون رو زیاد کرده
پسرت گریه میکنه ، چقدر سخت بیچاره داداشم چقدر اذیت میشه
مگه بچه منه فقط؟؟؟ جگر گوشه داداششم هست دیگه
از اون موقع ک اومد فقط غر میزد اخ سرم درد گرفت و فلان
هیچییی بهش نگفتم اخرش پسرم خوابید
دخترم تلویزیون رو خاموش کردم
رفت میان وعدشو خورد
گفت اخخخ اومده بودم کمکک سرم الان درد میکنهه باز شلوغ کاری کرد
گفتم اینجا شلوغه برو خونه خودتون سردردت خوب بشه
گفت نهه چرا ناراحت میشی بر کمکت اومده بودم بیا پرده هارو جمع کنیم
گفتم کمک نکنی سنگین تره ها اومدی غر میزنی
کمک نکرد هیچی نشسته قربون صدقه دخترم میره
خب ادم تعجب میکنهه اول غر میزنه بجای اینکه بچه رو ساکت کنه
الان داره قربون صدقه میره
مگرنه الانم اشتی هستیم
بعد ی عده میان بد و بیراه میگن
چیزی جز اینم بود قربون صدقم میرفتن