قبل پریودم هست
ی مشکلاتی هم برام بوجود اومده
ازون طرف وجدان درد دارم ک چرا برا خانوادم کم میذارم
ببینید بچها خانواده من خیلی افسرده و بی بخارن منم حوصلشون ندارم براشون وقت بذارم یا باهاشون مهربون باشن
یعنی وقتی میبینمشون حالم از زندگی ب هم میخوره .چرا؟ چون تداعی بدبختی و شکست هستن
چ روزا و شبایی ک خدا رو قسم دادم نشکلات اینا حل شه اصن نگاشون میکنم دلم میگیره خودشونم نمیفهمن خرن میبینن بختمون سیاهه بازم لگد میزنن ب بخت خودشون
ما همینطوریش خدا برامون نمیخواد بعد اینا میرن سراغ گناه و خلاف .. ادمای خوبی هستنا ولی به شدددددت ساده و گول بخور؛ اصلا بدم میاد اینجا باشم ببینمشون دلم گرفته از کاراشون و کارای من و کارای خدا. یکی از یکی اوضاعشون خیط تر بعد نمیفهمن ک یه اقدامی باید بکنن همینجوووور مث سیب زمینی
این از خانوادم
ازون طرف تو محل کار و بیرون ک من نمیتونم مث تو خونه ب کسی محل ندم با این ک میدونم بیشتر از خونواده خودم ارزش ندارن باهاشون میگم میخندم از وقت خودم براشون میذارم یهشون لطف میکنم گرم میگیرم ...
درررست ب عکس خونواده و اینجا عذاب وجدان میگیرم ک نمیتونمممم برا خونواده خودم یاشم
لعنت ب این دنیا ک با حال و روز من این کارو کرد
همه هم سن و سالام فکر خرید عید و ناخن و .. هستن اونوقت من باید بشینم ببینم باید چیکار کنم زندگیم ازین بیشتر تو لجن نره
تف بهت روزگار تففف
همه جا ناکامم گذاشتی چرا با مت سر لجی چیکار کنم با تو؟ چرا هرچی میدوم جلومو میگیری؟ چرا مجبورم میکنی جلوی این ادمای پست فطرت سر خم کنم
چرا یا باید از حق خودم بگذرم یا کلا نباشم؟ مگ نمیشه منم مثل همه ادما باشم ولی خوشحلل باشم
ب حقم برسم
مگ نمیشه سر راه من ادمای خوب و اتفاقای خوب بذاری
کاش دلیل کاراتو میفهمیدم