هردفعه همو میبینیم راجع به خواستگار نداشتنش میگه بعدم قسمم میده به بقیه دخترای فامیل نگم، از من چندسال بزرگتره، من ازدواج کردم، بنده خدا میگه من ازدواج و همسر نمیخوام حداقل خواستگار که باید داشته باشم ، ازدواج دخترای فامیل که میشه غصش بیشتر میشه، عیدها زیاد میبینمش چیکار کنم چجوری یکاری کنم دلش شاد بشه؟
اگه راهکاری دعایی چله ای چیزی هس لطفا بگین تا من یا خودش بخونه و انجام بده