من طبقه بالا مادرشوهرم می شینم خونشون یه خوابه چند وقت پیش با شوهرم پیش مادرشوهرم بودیم یهو گفت ای کاش خونتون دو خواب بود با آشپزخونه بزرگ بعد برنامه ریخت که چطوری دو خوابش کنن با شوهرم من زیاد توجه نکردم (آخه با شوهرم به تفاهم رسیدیم که خونه بخریم بریم) اومدیم خونه خودمون به شوهرم گفتم اون چه حرفی بود زدید سریع عصبانی شد که کش نده حالا یه حرفی بود زدیم منظور اونا طبقه پایین بوده
امروز مادرشوهرش اومد بود بالا دوباره اون حرف ها رو زد منم گفتم این که شما میگید قد پول یه خونست دو سه بار تکرار کرد من همین گفتم آخرین دفعه گفتم باید تو نامزدی اینکار شوهرم می کرد اونم گفت پول نداشت منم گفتم خوب می خونه رو بسازیم اونم گفت حالا حرف زیاده زد میشه پول نداریم که بعد رفتم
الان من احساس خطر می کنم فکر می کنم دلش نمی خواد ما از اینجا بریم از طرفی از شوهرم می ترسم که از اینجا پانشه
و اینکه حس می کنم به مادرشوهر بر خورده که رفتنی اون حرف زده
به نظرتون من خیلی حساس شدم یا حسم درست میگه لطفاً در مورد هر دو مورد نظر بدید