من یک برادر دارم کلی آرزوم بود زن بگیره و.... همون آوا زنش در مقابل خوبی و محبت های خانوادم سو استفاده کرد و طاقچه بالا گذاشت برامون . و چون برادرم بهش بهای زیاد داد غرور دار شد این خانم
خیلی حسود و خسیسه یعنی یک کاری کرده سالهاست حتی دوست نداشتم به برادرم زنگ بزنم یا ...
یا کلا صحبت کردن هاش با تیکه و متلکه.
من خودم خواهر ندارم خیلی سعی کردم بهش نزدیک شم و رابطه خویی داشته باشیم ولی خانم چون چند خواهر داره و رابطش جیک تو جیکه حاظر نشد محبت های منو ببینه
ضمنا خیلی خسیسم هست . کلا خونه زندگی شم شهر مادرشه و جداست
وقتی برادرم رو میبینم که اصلا هیچ وقت نتونست زن شو زیاد بشناسه یا اینکه عین چی ازش میترسه توی اون زندگی باید حرف خانم اجرا بشه از برادرم دیگه خوشم نمیاد
من فقط میتونم بگم از هیچ جا شانش نیاوردم