باباش رفته بود جایی گوشیشم خونه زده بود توشارژاین شوهرمنم گوشی دستش گرفته بود هی برا این و اون زنگ میزد پی باباش، میگف چرا نمیاد خونه پیش ما همش میره بیرون پیش داداشاش، ب شوهرم گغتم بابات ک بچه نیست خوبو بد خودش تشخیص میده میگه بابای من عقل نداره دوست و دشمنشو نمیشناسه (قبلا باباش معتاد بود ۵ ۶ ساله ترک کرده) اخرشم خونه عموش پیداش کرد، گفتم حالا ک پیداش کردی برو دستشو بگیر بیار از حرفم ناراحت شد ب نظرتون حرف بدی زدم؟ شوهرم ب جای ک فکر زندگیمون باشه فکر اینه ک داداشش کجا میره باباش چیکار میکنه خسته شدم از دستش، خونواده شوهرم اصلا با خونواده پدریشون ندارن همیشه با هم دعوا دارن