دختر قشنگم چقدر با اشتیاق و با ذوق رفتم براش سرویس خواب گرفتم لباس گرفتم یه اتاق براش تدارک دیدم تهشم ی بار توی تختش نخوابیدو مامانشو تنها گذاشت 🖤 از وقتی بچم پر کشیده خونه نرفتم دیروز از بیمارستان مرخص شدم به شوهرم گفتم سیسمونیشو ببره پرورشگاه نمیخواستم جلوی چشمام باشه چون همین الانشم دارم با عکساش دیوونه میشم
خودمم رفتم پرورشگاه بچه های کوچیک رو میدیدم و بدتر ناراحت میشدم و گریه میکردم
چرا حالم خوب نمیشه؟ چرا؟؟؟ دیوونه شدم شبا همش خواب بچمو میبینم
سیسمونی بچمو دادم پرورشگاه تا روحش شاد باشه کاش من جاش میمردم 🖤 خدایا حکمتتو شکر بعد چند سال با هزار بدبختی بهم بچه دادی اونم تو ٩ روزگی ازم گرفتی
دیگه هم نمیتونم باردار بشم 💔