همیشه با حرفهاش منو ناراحت میکنه...از صبح با حال بد داشتم پرده هایی که خشکشویی شسته و آورده رو وصل میکردم ،میگه کاری نکردی که،یه چهارتا پرده وصل کردی!
قراره بعد عید برم خوابگاه یه شهر دیگه ساکن شم به دلایلی،میگه خداروشکر که داری میری!
اولین بارشم نیست که اینجوری رفتار میکنه
باهاشم حرف نمیزنم و قهرم و عصبی،میگه باز این دیوونه شد!
قهر کردم و شام امشبم رو نخوردم و نیمرو درست کردم برا خودم،به جای عذر خواهی،سهم شام منو برد برا مادربزرگم
حق ندارم ناراحت باشم؟