سلام خانم ها
من با مادرشوهر زندگی میکنم حسوده یه روز من با همسرم میرم بیرون روز بعد باید اون بره روانی شدم از دستش وقتی من و همسرم از بیرون میایم هی غر میزنه تیکه میندازه بدم میاد با دلخوش رفتم میام اعصابمو خورد میکنه انگار منو دوست نداره که مثلاً همگی باهم بریم بیرون نمیخواد اونجوری باشه نشونه چیع بنظرتون اون یکی عروسش پسرشو به کشتن داد الان هم هرزه شده باز هم انگار اونو دوست داره الان هم با همسرم رفته بیرون
بنظرتون کار خوبی میکنم غذا درست نکردم و ظرف ها رو نشستم
توی این خونه همه این کار هارو وظیفه من میدونه من باید انجام بدم با بچه کوچیک آخه این عدالته؟
خسته شدم دارم دیوونه میشم همش تیکه میندازه غر غر میکنه