2777
2789

...:

۱۲ سالگی منو نشون پسر خالم کردن که پسر عمومم میشه هیچ حسی بهش نداشتم هیچوقت نخاستمش چون حسم بهش مثه یه برادر بود ب زور عقدم کردن چند بار خودکشی کردم حتی میخاستم خودمو اتیش بزنم ولی جرعت شو نداشتم همه چی بدتر میشد ما هیچ ارتباطی با هم نداشتیم همه هم میدونستن بعد چند سال عروسی گرفتن تا یه سال باکره موندم بعدش جنگ و کتک کاری های زیادی شروع شد بقیه فهمیدن و تهمت زدن گفتن حتما دختر نیستی و با زور خابید باهام انگار بهم تجاوز کرد بعد کتکم زد چندین بار سه چهار بار رفتم خونه بابام ۶ ۷ ماه میموندم ولی طلاقمو نمیگرفتن میگفتن بمیری بهتره یه بارم ک اومدم با این پسره اشنا شدم عاشقش شدم برا بار اول تو زندگیم یه چیزیو خاستم الکی میگفت ازدواج میکنیم ولی حرف مفت بود


هعی


تا الان امیدی داشتم برای زندگی


ولی دیگه ندارم


بهش التماس کردم باهام ازدواج کنه گفتم هیچی ازت نمیخام


قبول نکرد پیچوند


منو ب زود فرستادن اونجا دوباره


و فهمیدم اونم عقد کرده 


اون چیزی نمیدونه از اینا فکر میکرد مجردم بازم منو نخاست چند ماه پیش نوشتم

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

شب تموم میشه و صبح احساس بهتری خواهی داشت معمولا همه فکرها شب میاد سراغ آدم خانواده ها ظلم کردن در حق هر دوتون، عمر بخواهی نخواهی میگذره سعی کن الکی نگزرونی زندگی متاهلی یک بعد از زندگی آدمه سعی کن از بعد زندگی فردی اجتماعی انسان موفقی باشی

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز