امروز یکی خانوم یکی از دوستای شوهرم زنگ زد بهم و دعوتمون کرد برای شام ، منم با وجود اینکه خیلی دوست نداشتم برم ولی چون خیلی اصرار کرد قبول کردم . اینو هم بهتون بگم که من خیلی باهاشون راحت نیستم ولی نمیدونم چرا اونا اینقدر راحتن ... 🤦
بعدش بهم پیام داد دارید میاین ، نون بخرید 😶
اول کلی تعجب کردم ولی جواب ندادم ( هنگ کردم )
که دیدم باز پیام داد نمیخواد بخرید ، خودمون خریدیم .
بعد چند دقیقه دوباره پیام داد تنقلات بخرید
منم گفتم باشه
وقتی رفتیم خونشون .... ( ادامه داره )