دیگ من هیچ پیام و زنگی به نامزدم نزدم نشستم فکر کردم گفتم اره خب حق داره اعتماد کامل نداشته باشه ولی این و تو روم میگفت شاید اولش مقاومت میکردم ولی بعدش کنار میومدم تصمیم داشتم خودم برم پیش مشاور به خانوادمم گفتم تهش تموم میشه شما کاری نداشته باشید دیگ
تا صبح که همین که بیدارشدم نامزدم زنگ زد جواب که دادم گفت تو دیروز عصبانی بودی فقط داشتی فحش میدادی و داد و بیداد میکردی که بیا حلقت و بگیر برو نمیخوام من بابام میگه اگر این مهرش و بذاره اجرا میتونی ۳ میلیارد بدی ؟ منم گفتم نه ولی نگین نمیذاره اجرا که بابااش گفته تو احساساتی داری تصمیم میگیری
بعد اولش نامزدم گفت که اره میرم دفتردار وقت بگیرم برا پنج شنبه هفته دیگ عقد کنیم با ۵۰ تا که من گفتم ببین عزیزم من حس میکنم این حرفارو تو خودت به بابات یاد دادی گفته با توجه به بحثایی که قبلا بینمون افتاد الانم مشگلی نیس عقد عقب بیوفته ولی منو تو فقط بریم پیش مشاور تا ببینیم اصلا من و تو ادم هم هستیم یا نه؟،
تو نگران اینی تو زندگیت به شکست بخوری منم همین نگرانی و دارم
الان که تو داری زیر حرفت که رور خواستگاری گفتی میزنی بعدا میخواد چی بشه؟
من اول بابام قبول نمیکنه با ۵۰ تا بعدشم من خودم قبول نمیکنم حرف غیر منطقیم نمیزنم حتی اگر مجبور باشم بخاطره یسری مسائل که بینمون بوده ۵۰ تا قبول کنم بخاطره اینه که مجبورم ولی حسم بهت مثل قبل نمیشه و ممکنه که زندگیمون به جدایی برسه چون من ن بهت اعتمادی دارم نه تو برا من ارزشی قائل شدی که انگار بهش برخورد و خدافظی کرد
که باباش زنگ زد به بابام گفت برا هفته دیگ قرار محضر گرفتیم که بعد نیم ساعت نامزدم دوباره زنگ زد بهش گفتم گفتم ولی بابات حرف سکه نزده که نامزدم گفت من باهاش حرف زدم همون ۱۰۰ تا هست گفتم بهش من الان بعده دوسال نیاز دارم نگین پیشم باشه به ارامش برسم کسی که بخواد زندگی کنه چ ۵۰ تا چ ۱۰۰۰تا زندگیشو میکنه مخصوصا ما که با عشق رفتیم تک تک وسیله هامون و گرفتیم باباشم گفته زندگی بالا پایین داره عوض شد چی نامزد من گفت تو این دوسال نگین هم تو خوشی بوده هم ناخوشی
کادو های عیدم نامزدم قبل این جریانا بهم گفته بود بهت پول میدم برو هر چی دوس داری بخر ما کادوش میکنیم برات میاریم اون موقع که سر عیدی باهم دعوامون شده بود داشت منو امتهان میکرد وگرنه قبل این که نامزدم بشیم برای من عیدی میخرید تو دوستی