2777
2789
عنوان

قرص اعصاب چیزی میشناسید که بگیرم؟؟؟

| مشاهده متن کامل بحث + 1009 بازدید | 49 پست
الان میخوام بگیرم اصلا باورم نمیشه عین دیونه ها نشسته بودم پشت فرمون داد میزدم خودم و لعنت میکردم گر ...

عزیزم توروخدا با یه دکتر صحبت کن

حیف عمر و جوونیت نیست که بعدل بخوای غصه بخوری چرا زودتر نرفتم دنبالش

خودتو زندگی کن🤍🕊️با من از پادکست های مختلف،برندهای روتین پوستی و اطلاعات پوستی و کتاب ها و تدریس صحبت کن تا با ذوقِ تمام کمک کنم🧡😊 تاپیکای مفید تگم کنید😍

ببین برای خارج از تهران که ویزیت آنلاین رایگان دارند، ولی اگه تهرانی و می تونی هزینه کنی حتماً یه نوبت از مرکز تندرستی دکتر گلشنی بگیر تا تمام مشکلات بدنت یکبار کامل چکاب بشه.

من خودم هم پای پرانتزی داشتم هم گردن درد ، همسرم هم کف پای صاف و کمردرد شدید داشت جفتمون با ورزش تخصصی و آبدرمانی الان خیلی بهتریم.

این شمارش: ۰۲۱۲۴۵۰۱۰۰۰

اینم لینک دریافت نوبت ویزیت آنلاین رایگان

تا همین الان ۲سال و نیم از زندگیم الکی رفت

از این به بعدشو الکی نگزرون

تو قوی تر و عاقل تر از این حرفایی که بزاری زمانی ک دیگ هیچوقت برنمی‌گرده هدر بره❤️

خودتو زندگی کن🤍🕊️با من از پادکست های مختلف،برندهای روتین پوستی و اطلاعات پوستی و کتاب ها و تدریس صحبت کن تا با ذوقِ تمام کمک کنم🧡😊 تاپیکای مفید تگم کنید😍

سلام عزیزم...پیگیر تاپیک هات هستم ..  عزیزم به نظرم یکم به خودت  زمان بده و از این رابطه بیا بیرون..حس می کنم با توجه به وابستگی که به نامزدت پیدا کردی اون کاملا میشناسمت و   از این نقطه داره سواستفاده می کنه هم خودش هم خانوادش  تا به اون چیزی که مد نظرشون هست برسن...مهریه..یادمه یه مدت سره عیدی بحث کردید‌که چی بیارن ...از تایپک هات میگم . معلومه خانواده ی زرنگ و پخته ای داره و هم خودش ..البته طبیعیه ۱۲ سال از تو جلوتر و دنیا دیده تره...دوستت داره اما میخاد اونجوری که خودش دلش میخاد یا خانوادش  به هدفش  برسه و تو رو همراه کنه...کلا تو ازدواج هایی که مرد بیشتر بزرگتره یجور کنترل گری و ریاست وجود داره .منم با ۱۰ سال تفاوت سنی ازدواج کردم و سالها جنگیدم تا  به یه نقطه ی امن رسیدم... معمولا خانواده ی پسر در صورت خواستن برای تایم عقد زنگ میزنن و خودشون اصرار می کنن ...اما وقتی به دست دست و مکث میرسه مطمُن باش  هدفی دارن ...این که ما رو درک کنید فقط بهونه است ..مگه یه عقد تو محضر چقد خرج داره. یا چقد زحمت داره...یکم‌مکث کن‌.اونا اصرار تو رو دیدن ...هول شدن ...فاصله بگیر...خودش بر می‌ گرده.البته امیدوارم این دفعه بتونی هودت‌پیش قدم  نشی و بتونی تحمل کنی ...سخته ولی نتیجه ی بهتری داره ...سالها بعد که از تب و تاب بیفتید هر‌چی بشه میگه خودت خواستی...تو دنبال عقد بودی ..تو هی زنگ زدی...امیدوارم بزودی دلت شاد بشه...

 دخترم دنیا مه ....دلارای قشنگ من💗💗💜 الهم  عجل لولیک الفرج ❤

سلام عزیزم...پیگیر تاپیک هات هستم ..  عزیزم به نظرم یکم به خودت  زمان بده و از این رابطه ب ...

سلام عزیزم این سه روزی به قدری اعصاب خوردی کشیدم تو ۲۴ سال عمرم این همه شوک ندیدم 

من میخواستم تکلیفم روشن شه برا عقد از یه طرفی بابامم دیگه نمیذاشت این اوضاع پیش بره و وقتی بابای اون گفت عقد و عروسی یکی و سکه ۵۰ تا اصلا خانواده من موندن توقعی همچین حرفایی نداشتن و این که من خیلی عصبی شدم اولش فکر کردم این حرف باباش ولی نشستم فکر کردم گفتم نامزده من عقل کل این خانوادس و همه چیو این تعیین میکنه چطور سکه و عقد و عردسی و باباش تعیین کرده اونجا به خودم اومدم که اینا حرفایی که نامزدم گذاشته دهن باباش 

هستی بقیش و بگم؟

عزیزم، فلوکسیتین یا پوکساید بخور، یکی دوروز بخور دیگه نخور همه ی قرصا وابستگی دان،اینا خواب آور نیستن فقط حالتو بهترمیکنه، من خودم روحیه م خیلی خرابه شبا خواب آور میخورم....

سلام عزیزم این سه روزی به قدری اعصاب خوردی کشیدم تو ۲۴ سال عمرم این همه شوک ندیدم  من میخواستم ...

بگو عزیزم

.منم حس کردم خوده نامزدت شاید خط بده یا شاید با هم اتفاق نظر دارن...تو هم میخاستی تکلیفت  روشن بشه .. حق داشتی .بگو عزیزم...

 دخترم دنیا مه ....دلارای قشنگ من💗💗💜 الهم  عجل لولیک الفرج ❤

بگو عزیزم .منم حس کردم خوده نامزدت شاید خط بده یا شاید با هم اتفاق نظر دارن...تو هم میخاستی تکلیفت ...

به دوستم گفتم اومد پیشم گفتم بذار یه نفر سوم که عاقل باشه و بی طرف بگه دلیل چیه به دوستم گفتم منو نامزدم چند وقت پیش دو بار دعوای بد کردیم و آشتی کردیم یکسریش سر خرید عید بود من از کوره در رفتم وقتی که خواستیم اشتی کنیم نامزدم گفتم ۱۴ تا سکه عقد کنیم هر وقت خواستی نگین من به تو اعتماد ندارم که وقتی گریه های منو دید کوتاه اومد 

بگو عزیزم .منم حس کردم خوده نامزدت شاید خط بده یا شاید با هم اتفاق نظر دارن...تو هم میخاستی تکلیفت ...

بعدش یه چند وقت که گذشت خواستیم قرار عقد و مشخص کنیم گفت ۱۷ اسفند که مامانش زنگ زد اول کمردرد و بهانه کرد بعدشم که ما گفتیم عب نداره عاقد میاریم خونه باباش گفت مشورت کنم بهتون خبر بدم بعد یروز زنگ زد خانواده ها هنوز همو نشناختن عقد و عروسی یکی شه و این که اون موقع سکه فلان قدر بود الان شده انقدر خیلی بالاتر رفته بشه ۵۰ تا که بابای من گفت نه و من به نامزدم زنگ زدم ۱.۳۰ دقیقه حرف زدم با عصبانیت و حال بد که نامزدم فقط میگفت درست میشه خودم میرم حرف میزنم فرداش رفت حرف زد به من گفت که بابام گفت سکه ۱۰۰ تا ولی عقد و عروسی یکی که من انقدر عصبی شدم داد زدم پشت تلفن انقدر کوبیدم به فرمون ماشین که شما بی درکین بابای من نمیذاره دختر خودتونم اینجوری میدید؟ من غلط کردم زن تو شدم بی جا کردم ....خوردم به تو اعتماد کردم تو عوضی اشغالی غیرت نداری اگر داشتی نمیذاشتی اینجوری شه که اون گفت اروم شدی حرف میزنیم قطع کرد من خیلی عصبی بودم خیلی بعض داشت خفم میکرد از سرکار اومدم بیرون زنگ زدم بابام صدام خیلی گرفته بود انقدر داد زده بودم گریه کرده بودم گفتم بابا زنگ زده اینجوری به من گفته زنگ بزن باباش بی پرده باهاش حرف بزن بگو ۹ ماه دختر دستتون سپردم بهتون اعتماد کردم جواب ما اینه ؟

بابام زنگ زده بود و گفته بود اینارو گفته بود دختر من دو روزه مریضه یه گوشه افتاده گریه میکنه ما این انتظار و از شما نداشتیم که باباشم گفته من راضی نیستم یه قطره اشک بریزه دخترت میرم درستش میکنم قبل عید عقد کنن

سلام عزیزم...پیگیر تاپیک هات هستم ..  عزیزم به نظرم یکم به خودت  زمان بده و از این رابطه ب ...

که من به دوستم اینارو گفتم گفت نامزدت حرف یادشون داده یکمی هم حق داره تو سر دوتا لباس اینجوری کردی فکر میکنه تو شرایط سخت ول کنی بری شاید منم بودم همینکارو میکردم بهتره زنگ زد برید مشاوره زوج درمانی نامزدت روش نشده تو روی تو بگه که بهت اعتماد کامل نداره بخاطره همین از سمت مامان باباش گفته 

اخرین پیام منم به نامزدم این بود که حتی اگر همه چیز درست بشه من ادم نامرد نمیخوام دیگه نمیخوامت 

بعدش یه چند وقت که گذشت خواستیم قرار عقد و مشخص کنیم گفت ۱۷ اسفند که مامانش زنگ زد اول کمردرد و بهان ...

  نگین جان ببین به نظرم یکم زود از کوره در میری که این به ضرورت داره تموم میشه..ببین از به بحث ساده که حرف عیدی بود نامزدت چه جوری به نفع خودش تموم کرد که بیا مهرت بشه انقد و من اعتمادندارم.؟ ببین  اون بحث عیدی هیچ ربطی به مهریه نداره شم سره یه رسم و آدابی که باید بشه بحث کردید ربطی به مهریه نداره ..‌شاید این عصبانیت و زود تند رفتنت طرفت رو یکم ترسوندن که شاید بعدا سره هر بحث بخای عصبانی بشی و بعد ها تصمیمات نا بجا بگیری مثل اجرای مهریه خدایی نکرده ‌‌‌یکم آرامش خودت رو حفظ کن ...  اون باید خونسردی و آرامش تو رو ببینه و حتی یکم بی تفاوتی ...تا به خودش بیاد ‌‌‌‌... پدرش اگه اینجوری گفته واقعا دیگه تو هیچ ری اکشنی نشون نده تا یه خبری از خودشون بدن..مطمئنم دوست داره و انتخابت کرده ‌..میخاد یوم با عقل خودش این زندگی رو جلو ببره...

 دخترم دنیا مه ....دلارای قشنگ من💗💗💜 الهم  عجل لولیک الفرج ❤

سلام عزیزم...پیگیر تاپیک هات هستم ..  عزیزم به نظرم یکم به خودت  زمان بده و از این رابطه ب ...

دیگ من هیچ پیام و زنگی به نامزدم نزدم نشستم فکر کردم گفتم اره خب حق داره اعتماد کامل نداشته باشه ولی این و تو روم میگفت شاید اولش مقاومت میکردم ولی بعدش کنار میومدم تصمیم داشتم خودم برم پیش مشاور به خانوادمم گفتم تهش تموم میشه شما کاری نداشته باشید دیگ 

تا صبح که همین که بیدارشدم نامزدم زنگ زد جواب که دادم گفت تو دیروز عصبانی بودی فقط داشتی فحش میدادی و داد و بیداد میکردی که بیا حلقت و بگیر برو نمیخوام من بابام میگه اگر این مهرش و بذاره اجرا میتونی ۳ میلیارد بدی ؟ منم گفتم نه ولی نگین نمیذاره اجرا که بابااش گفته تو احساساتی داری تصمیم میگیری 

بعد اولش نامزدم گفت که اره میرم دفتردار وقت بگیرم برا پنج شنبه هفته دیگ عقد کنیم با ۵۰ تا که من گفتم ببین عزیزم من حس میکنم این حرفارو تو خودت به بابات یاد دادی گفته با توجه به بحثایی که قبلا بینمون افتاد الانم مشگلی نیس عقد عقب بیوفته ولی منو تو فقط بریم پیش مشاور تا ببینیم اصلا من و تو ادم هم هستیم یا نه؟،

تو نگران اینی تو زندگیت به شکست بخوری منم همین نگرانی و دارم 

الان که تو داری زیر حرفت که رور خواستگاری گفتی میزنی بعدا میخواد چی بشه؟ 

من اول بابام قبول نمیکنه با ۵۰ تا بعدشم من خودم قبول نمیکنم حرف غیر منطقیم نمیزنم حتی اگر مجبور باشم بخاطره یسری مسائل که بینمون بوده ۵۰ تا قبول کنم بخاطره اینه که مجبورم ولی حسم بهت مثل قبل نمیشه و ممکنه که زندگیمون به جدایی برسه چون من ن بهت اعتمادی دارم نه تو برا من ارزشی قائل شدی که انگار بهش برخورد و خدافظی کرد 

که باباش زنگ زد به بابام گفت برا هفته دیگ قرار محضر گرفتیم که بعد نیم ساعت نامزدم دوباره زنگ زد بهش گفتم گفتم ولی بابات حرف سکه نزده که نامزدم گفت من باهاش حرف زدم همون ۱۰۰ تا هست گفتم بهش من الان بعده دوسال نیاز دارم نگین پیشم باشه به ارامش برسم کسی که بخواد زندگی کنه چ ۵۰ تا چ ۱۰۰۰تا زندگیشو میکنه مخصوصا ما که با عشق رفتیم تک تک وسیله هامون و گرفتیم باباشم گفته زندگی بالا پایین داره عوض شد چی نامزد من گفت تو این دوسال نگین هم تو خوشی بوده هم ناخوشی 

کادو های عیدم نامزدم قبل این جریانا بهم گفته بود بهت پول میدم برو هر چی دوس داری بخر ما کادوش میکنیم برات میاریم اون موقع که سر عیدی باهم دعوامون شده بود داشت منو امتهان میکرد وگرنه قبل این که نامزدم بشیم برای من عیدی میخرید تو دوستی

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز