خانما من دو تا بچه کوچیک دارم اغلب اوقات خونه بهم ریخته اولویتم بچه ها و بعدشم غذا درست کردن اما همیشه شوهرم گیر میده که خونه ی ما کثیفه خب منم میدونم کثیفه ولی دیگه بیشتر از این توانم نیست
حالا امروز اومد خونه شروع کردن به فحاشی کردن به خودمو خانوادم منم تو روش وایسادم گفتم حق نداری توهین کنی من بیشتر از ازمم برنمیاد نمیدونید چه حرفایی بهم زد بعدشم جلو بچه ها یک عالمه منو زد به صورتم چنگ انداخت و صورتمو زخمی کرد
من واقعا توقع هیچی ازش ندارم هیچی ازش نمیخوام خیلی خسیسه حتی واسه پوشک بچه ها یا وسایلی که واسه خونه میگیره رو سر من منت میزاره سال تا سال واسه من چیزی نمیخره چند روز پیش ازش سه تا کتاب خواستم واسه استخدامی هزار بار غر غر کرده که من ۶۰۰ پولشو دادم واسه توی به درد نخور تویی که نمیتونی خونتم جمع کنی
به خدا حالم خیلی بده
حالا نمیدونم چیکار کنم خودم گفتم خونرو مدت کنم و هیچ کاری باقی نمونه بعدشم بچه هارو ببرم پیش مادرشوهرم خودمم برم خونه بابام ولی آخه بعدش چی میشه تو رو خدا شما بیاین کمکم کنید