خواب دیدم تو یه مکانی بودم نمی دونم کجا بود
و اونجا حیونات داشتن تلف می شدن بعد یه گاو او دیدم که از دهنش کف می زنه بیرون وداشت اینم تلف می شد من هم شولنگ اب و طرفش گرفتم وبهش اب دادم جون گرفت بعد مامانم یه چیز طلایی رنگ بود دستش طرفشون پرت کرد انگار می گفت این جادو می کنه بعد همگی زنده شدن وبلند شدن نمی دونم این چه خواب بود عجیب بود خیلی