من ۱۸ سالمه و ۳ ماهه ازدواج کردم
من از قبل با همسرم دوست بودم
خانوادم اصلاااا نمیزاشتن باهاش ازدواج کنم چون تا کلاس دهم بیشتر نخونده بود ولی شغل خیلی پر در امدی داره
بگذریم
شب اخری ک اومدن خاستگاری بابام گفت اگر با این پسر ازدواج کردی دیگه پاتو تو این خونه نزار
مادر شوهرمم گفت مامان جان برو بالا لباساتو جمع کن بریم
منم رفتم خونشون
خداییش واسم کم نزاشتن از خوردو خوراکو همه چی.......
الان از روز عقدم تا الان ک میشه ۲ ماهو ۱۹ روز مادر پدرمو ندیدم
شوهرم ک اصلااااا نمیزاره برم پیششون مامانمم هرچی بهش زنگ میزنم گوشیو جواب نمیده
با خط ناشناسم ک میزنم جواب میده صدامو ک میشنوه قطع میکنه
دلم خیلی تنگ شده براشون شما بگین چیکار کنم.....
ببخشید طولانی شد!