بی تو این شهر برایم قفسی دلگیر است!
شعر هم بی تو به بغضی ابدی زنجیر است
انچنان می فشرد فاصله راه نفسم
که اگر زود اگر زود بیایی دیــــر است
رفتنت نقطه ی پایان خوشی هایم بود
دلم از هر چه و هر کس که بگویی سیر است
سایه ای مانده ز من بی تو که در آینه هم
طرح خاکستریش گُنگ ترین تصویر است
کاش میبودی و با چشم خودت می دیدی
که چگونه نفسم با غم تو درگیر است
تار های نفسم را به زمان می بافم
که تو شاید برسی، حیف که بی تاثیر است....