یک درصدم فکر نمیکردم یه روز همچین تاپیکی بخوام بزنم چون کوچیک ترین اعتقادی به عشق و دوست داشتن ندارم و حتی الانم نمیدونم حسم بهت چی میتونه باشه:)
میدونم ناراحتم خیلی ناراحتم از اینکه تو زندگی من نیستی از اینکه بیرون رفتنای عجله ایتو با لباس خونگی برا دختری که من نیستم میبینم و تقریبا هیچ کاری ازم برنمیاد از اینکه همش تلفونی حرف زدناتو میبینم و خوب ربطی بهم نداره
هزار بار بیشتر زمانی ک کسی تو زندگیت نبود به رفتارت با خودم توجه کردم ولی الان حس میکنم توهم خالص بوده:)
اره امشب دلم نمیخواست درو بکوبم تو صورتت دلم میخواست همونجوری ک تو همیشه درو برام نگه میداری برات نگهش دارم و احتمالا ازت بپرسم روزت چطور بود ولی سخت ترین کار برام اینه ک بخوام باهات صحبت کنم وقتی میدونم یه دختر تو زندگیته:))
به هرحال به زمان بندی خدا اعتقاد دارم و از طرفی اعتقاد دارم هر اتفاقی تو زندگیمون برا دلیل خاصیه و شاید بی دلیل نباشه ک این حسو بهت دارم
از خدا میخوامت و ازش میخوام اگه برا جفتمون درسته تو جای درست و زمان خوب بتونیم کنار هم باشیم:)
پ.ن:شاید چون خیلی وقته بهم نگفتی خط چشمام قشنگ شده دیگه خط چشم نمیکشم:)
شاید یه روز اومدم تاپیک زدم بلخره شد:)