من سال ۱۴۰۰ زمستون مریض شدم بدجور هوس دلمه کلم کردم مادرشوهرمم این ی مورد خوب بلده بپزه ولی بهش نگفتیم با شوهرم رفتیم کل شهررو گشتیم امادش رو پیدانکردیم شوهرم پیش مادرشوهرم گفته بود اونم خودش پخته بود ی دیگ بزرگ پخته بود البته وسایلشو خود شوهرم خریده بود داده بود اونم ی دیگ بزرگ پخته بود که دوتاش رو برا من فرستاده بود بعد از اون دیگ به برادراش خواهرش برا همه فرستاده بود که اره برا عروسم پختم کل شهر میدونستن که من مریض شدم این برام دلمه کلم پخته بود بعد از اون هر جا مامان بابای منو میدید میگفت اره دخترتون مریض بود هوس دلمه کلم کرده بود پختم دادم براش به مادربزرگام به خاله ام به عمه هام به همه گفته بود
بعد اون دگ هر وقت دلم چیزی خواست گفتم ای دل گوه نخور چون قراره ۵ ۶ ماه زیر منت دو تا دلمه بمونی