چند روزه پیش تولد برادر شوهرم بوده ومن نمیدونستم شوهرم بعدازظهر زنگ زد ب کن گفت من میخوام برم خونه مامانم و رفت ساعت یک برگشت خونه امروز از دهنش پرید تولد داداشم بود رفتم دیدم پاکت پول رومیزه از خواهرم پرسیدم این چیه گفته تولده پوریاست مامانم کیک درست کرده بود دامادمون داشت میومدمن پول نقد نداشتم گفتم از کارت بگیره بیاره من دوباره بهش بدم! من خیلی بهم بر خورد همه بودن ی کلمه بمن نگفتم ب شوهرم گفتم خب تو نباید وقتی میبینی تولده بگی من میرم زن و بچم و بیارم دور هم باشیم ..گفت آخه من نمیدونستم تولده گفتم خب اونجا ک فهمیدی... بعد گفت آخه تولد نبود ک ی کیک بود گفتم خب همیشه همین بود دیگه بزن برقص نبود ک ی کیک میگرفتیم و کادو میدادیم ناراحت شد قهر کرد رفت،،🙄