عزیژم تو نمیدونی از زندگیم من همسرم ازراپل زندگی مدام با رفیقا بود منم هی قهر آشتی . اصلا اصلا. شرایط دوری برام عادی بود بس ید خلق بود . تازه شرایط بعد طلاق خیلی خیلی عالی تره برام چون من تو خونم وقتی بودم ب تنهایی مهمون داری میکردم .
همسرم ازمهمون فراری میکرد
عکس و وقتی خونه پدرشوهر
م بودم سر سفره شام نبود .
مدام میگفت ب تو چه .
میگفت زن جماعت نباید رو داد .
میگفت زن ها نباید بهشون مهربانی کرد پرومیشند
الان میگم چ خر بودم اون ارزش نداشت ک صبوری کردم . راستش میگفت کاش زن صبوری نبودی