ازاد شو از بند خویش زنجیر را باور نکن💚 اکنون زمان زندگیست تاخیر را باور نکن 💚حرف از هیاهو کم بزن از اشتی ها دم بزن 💚از دشمنی پرهیز کن شمشیر را باور نکن 💚خود را ضعیف و کم ندان تنها در این عالم ندان💚 تو شاهکار خالقی تحقیر را باور نکن💚 بر روی بوم زندگی هر چیز میخواهی بکش💚 زیبا و زشتش پای تو تحقیر را باور نکن💚 تصویر اگر زیبا نبود نقاش خوبی نیستی💚 از نو دوباره رسم کن تصویر را باور نکن 💚خالق تو را شاد افرید ازاد ازاد افرید💚پرواز کن تا ارزو زنجیر را باور نکن 💚از گرگ بودن دم نزن انسانمگاهی ارزوست 💚ما از خودی زخم میخوریم بند نفس یک تارموست💚 تو از جنس ما نیستی یک شب به فقرم سر بزن 💚مظلوم گر گشنه بود تیری خورد بر قلب من 💚
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
صبام...⚖سوالِ حقوقی داشتین در خدمتم⚖می دانم اگر قضاوت نادرستی در مورد کسی بکنم، دنیا تمام تلاشش را میکند تا مرا در شرایط او قرار دهد تا به من ثابت کند در تاریکی، همهی ما شبیه یکدیگریم...
سلام بابا خوبی؟(: بابا دردت ب جونم قربون اون چشمات برم ک از خنده کنارش چین افتاده بود حالت خوبه؟بابا دلم برات خیلی تنگ شده میگن خاک سرده فراموش میشه…ولی خیلی سال شده ک هنوز گرمی دستت رو سرم هست…بابایی خیلی دلم برات تنگه انقد تنگه که نمیدونم خیلی و چجوری بگم که بفهمی خیلی دقیقا یعنی چقد…بابا پرنسس کوچولوت مامان شد ولی تو نبودی دست بکشی رو سر پسرش …بابا پرنسس کوچولوت داغ دیده داغ عزیز دیده میدونی داغ عزیز یعنی چی؟نه نمیدونی …تو ک خودت و از دست ندادی…وقتی پسرم ب بردیا گفت بابا برای اولین بار قلبم تیکه تیکه شد…(: چرا من بابا ندارم؟باباااا من به بچم حسودیم شد چون بابا داشت…بابا عروسک مو طلاییت داره پیر میشه موهاش دارن سفید میشن از دوریت ، بچه ک بودم اشتباه ک میکردم باهام قهر میکردی تا نمیومدم بگم ببخشید و بوست میکردم همچنان قهر میموندی و بهم نمیگفتیوروجک(: بابا چه اشتباهی کردم ک این همه ساله قهری؟بابا ببخشید ت رو خدا ببخشید میشه آشتی کنیم؟؟؟بابا یادته همیشه میگفتی آخرین باره میبخشمت ؟ ولی هربار با هر اشتباهم بازم میبخشیدیم و زیر حرفت میزدی؟بابا بعد تو هرکی این جمله رو بهم گفت دیگ واقعا منو نبخشید(: اخ بابا جای خالیت نه تنها کمرنگ نشد بلکه جونم و گرفت (: انتظار برای دیدن دوبارت توان زندگی کردن و از من گرفته…بابا جون پگاهت بیا بغلم کن(:
کلا دل کندن سخته..من تازگیا یه اتفاقی برام افتاده و مجبور شدم خونمون رو بفروشم....گلهامروتو خونه ی جدید جا ندارم بای. یه تعدادش رو بدم بره...خیلی غم بزرگیه...هم ترک خونم....هم کم شدن کلام...🥺🥺🥺چند روزه میشینم وسط خونه بغض میکنم....چون چند ماه دیگه باید از اینجا بریم