خواهشا سر زنشم نکنید چون برای همه اتفاق میفته من قبل ازدواجم با ی پسره دوست بودم و عاشقش بودم
بخاطر ی موضوعی خانوادههامون دعواشون شد و خانواده من همه چیو فهمیدن و ما از هم جدا شدیم اونم رفت سربازی دیگه از هم خبری نداشتیم چندسال بعد من ازدواج کردم اونم تقریبا ۷ سال زن نگرفت الان یدونه پسر داره
چند روزیه خیلی یادش میکنم از ذهنم بیرون نمیره وقتی یادش میفتم دلم میگیره بیخود اشکام جاری میشه دست خودم نیست پیجشم دارم اما هیچوقت سمتش نمیرم و بهش پیام نمیدم ولی اون به دخترخالم پیام داده بود و ازش خواسته بود که من فقط ی بار براش زنگ بزنم صدامو بشنوه منم گفتم عمرا همچین کاری کنم چون من ی مادرم و هیچوقت به شوهرم خیانت نمیکنم نمیذارم دلم حریفم بشه ولی یادش میفتم بخدا دست خودم نیست شبا تا ۵ صبح زیر پتو به گذشتهها فکر میکنم خوابم نمیبره همش ذهنم درگیره خودمو با دخترم سرگرم میکنم که از ذهنم بره اما... کیا مثل منن😔