رفتم خونه جاریم ظرف شیرینیو بردم تو اشپزخونه یواشکی ازش خوردم دید کاش زمین دهن باز میکرد میرفتم توش ...
نمیری😂😂😂😂😂
یبار یه جا مهمون بودیم خانومه پیر بود با مامانم گفتیم ظرفارو ما بشوریم طفلی کارش کم شه، زدیم بشقاب عزیز گرامیشو شکوندیم یواشکی گذاشتیم اشغال بعدش گفتیم اشغالتونم ما میبریم میندازیم بیرون، پسرش با ما تو اسانسور بود کیسه زباله یهو پاره شد بعد بشقاب تیکه تیکه هم رو زمین نمایان شد😂😂