مامانم و خواهرم بعد از چند وقت اومده بودن خونه مون چون شوهر خوهرم سرکار بوده یه کم دیر اومد ساعت ۹ بود
شوهرم هی جلو اونا به دخترم میگه خوابت میاد خوابت میاد
ساعت ۱۰یهو پاشد تشک پهن کرد یعنی دخترم میخواد بخوابه اوناهم پاشدن رفتن از خجالت داشتم اب میشدم
هیچی بهش نگفتم چون میدونم یه دعوای حسابی میشد اگه میگفتم ولی فهمید خیلی ناراحت شدم
به نظرتون چطوری ازدلشون دربیارم