یکی از تایپیک ها رو دیدم باره خودم افتادم
نامزده اش از غم اون غمگین بود اونم به قول خودش قلبش اکلیلی شده بوده
یاده خودمو رفیقم افتادم
با این تفاوت که ما هر دو دختر بودیم
ولی هر موقع اون ناراحت میشد منم ناراحت میشدم شاید بیشتر از خودش
هر کاری می کردم که خوش حال بشه
تا مطمئن نمی شدم حالش خوب شده نمی خوابیدم
اونم به قول خودش قلب اش اکلیلی میشد 😢 دقیقا مثل این خانم
یادمه یه بار باهم رفتیم مانتو بخریم با وجود اینکه بابام پول زیادی بهم نداده میشه گفت پول کمی حتی
اون از یه مانتو خوشش اومد فردا ش رفتم براش خریدم کادو کردم بهش دادم
عزیزترین و نزدیک ترین آدم زندگی من که مثل خواهرم می مونه یه چیزی دوست داره ولی نتونم بخره !!!
فقط تو حرف هایش یه کلمه گفت من هیچ وقت هیچ کس برام تولد نگرفته
کیک و ساندویچ به تعداد افراد و کادو گرفتم براش سوپرایزش کردم و تولد براش گرفتم
شاید از نظر شما کاره بزرگ و سختی نباشی
ولی برا منی که ماهی هزار تومنم در نمیارم و هر چی بخوام با مامانم باهم میریم می خریم مامانم پولش میده برا همین بابام پول زیادی بهم نمی ده خورده رفیقمم می دونست من با سختی همون پول کم جمع می کنم ولی چون اون برام عزیزه این کار براش می کنم
و هزاران کاره دیگه که الان وقت نمیشه بگم
ولی اون با کمال بی رحمی منو بدون هیچ دلیلی برای همیشه گذاشت کنار حتی سلامم نمی کنه
حتی مامانمم اومده بود مدرسه بهش سلام نکرد