داستان زندگی من خیلی پیچیده هست بچه طلاقم و خونه پدربزرگ و مادربزرگم زندگی میکردم اوضاع خیلی بد بود و برای فرار به قول خودم عاشق شدم و تو۱۵ سالگی ازدواج کردم جهاز هم پدر مادرم ندادن ولی خاله دایی هام همگی خیر هستن برام خریدن ..سیسمونی هم ک هیچی..جهاز هم بعد از ۴ سال هنوز نیاوردم به علت اینکه همون داییم ک جهاز خریده ۶ میلیون از ما طلبکاره و میگه پولمو نقد بدین جهاز ببرین ...ما سه سال یه شهر زندگی میکردم الان ۶ ماهه برگشتیم شهر خودمون .شوهرم خونه داره خودش تو خونه خودمونیم ولی شوهرم بیکاره بخاطر همین شدید دستمون خالی بود ماشینمون هم ام وی ام بود شدیدا افتاد تو خرج ۴۰ میلیون خرجش بود شوهرم فروختش ۹۰ میلیون ۴۰ تومن یه موتور خرید ۳۰ تومن هم طلا ...حالا میگه فردا بیا بریم تک پوشت رو بفروش بریم پول دایی رو بدیم و جهار بیاریم برای عید خونه رو هم میریم محضر میزنم به نامت ..یه خورده هم دستمون باز شه چون بیکاره ..هیییچ کس رو هم نداریم خونواده من ک بی پول خونواده شوهرم هم دارن و نمیدن شوهرم هم باهاشون قهره...بنظرتون چکار کنم چاره دیگه ای دارم؟؟؟
هیییییچ کس رو نداریم ..خونوادش باهاش دوست هم باشن نمیدن ...دیروز رفتیم یه مغازه ای شوهرم از چند سال پیش ازش وسیله برا. خونه خریده بود یادش رفته بوده ۱۰۰ تومن قرض داره باید بده ب مرده ...آقاهه ب شوهرم گفت داداشت رو دیدم گفتم ب برادرت بگو پیش ما حساب داره .اونم گفته اون اصلا برادر ما نیست ابرو مارو برده ...بخاطری که حالا خودش سره کار و زنش هم کارمنده از بس مغرور شدن
با شوهرم لج افتاد سر جریان هایی...قهرن یه جورایی..
خودت یکی رو واسطه کن عمویی عمه ای مادربزرگی کسی.بره پیشش بگه دختر تنهاست یاوری نداره.ببخش بزار جهازشو بیاره خونش.خوبیت نداره.طلاتم نفروش.ساده نباش.چون پشتوانه ای نداری.تا میتونی پس انداز مخفی کن.خونه رو هم بزن بناکت