من یکبار خونه مامانمینا گاز باز مونده بوده خاموش شده بود شعلش ولی گاز داشت پخش میشد منم نمیدونستم
خلاصه داشتم تلویزیون میدیدم دیدم انقد سنگین شد بدنم گفتم چقد خوابم میاد دراز کشیدم بعد یه جوری سنگین بودم که نمیتونستم تکون بخورم
داشتم میخوابیدم که مامانمینا کلید انداختن اومدن تو مامانم از بو فهمید رفت گازو بست اومد بهم یه لیوان شیر داد در و پنجره رو باز کرد بهتر شدم