هفته پیش داشتم از خونه مامانم میرفتم خونه خودمون یه خیابون فاصلمونه یه کم وسایل داشتم خونه مامانم همشو جمع کردم با خودم ببرم سایزش بزرگ شد اما وزنی نداشت تو راه دیدم یه خانوم مسن تقریبا 65 ساله چپ چپ نگام میکنه خیلی نگاه خشنی داشت تو دلم گفتم وا این چرا به من انقدر عصبانی نگاه میکنه بعد از یک دقیقه بهم نزدیک شد گفت دخترم بارت زیاده بده برات بیارم بذار کمکت کنم گفتم دستتون درد نکنه ممنون سنگین نیست گفت چطوری داری این همه رو میبری بذار کمکت کنم میترسی منم ثواب ببرم گفتم نه حاج خانوم اصلا سنگین نیست خدا خیرت بده ممنونم ازتون بعد که از هم فاصله گرفتیم خودمو بخاطر قضاوتم سرزنش کردم که چرا تو دلم گفتم چه خشنه با اینکه خیلی مهربون بود و خواست کمکم کنه اولین بار بود کسی میخواست کمکم کنه تازه اونم با اون سن بعد که رسیدم خونه وسایل رو گذاشتم زمین یهو دستم بی حس شد هر چی ماساژ دادم درست نشد الان یک هفته گذشته هنوز دستم حس نداره خیلی اذیت میشم چیکار کنم بنظر شما چه اتفاقی افتاده نکنه خودم خودمو چشم زدم آخه اصلا وسایلم سنگین نبود تا حالا هم دستم اینطوری نشده بود بعضی وقتها میگم نکنه نذاشتم پیرزنه کمکم کنه آهش گرفت شما چی فکر میکنید
در مورد نحوه صحیح جلبهجاییوسایل سرچ کن چیزای عجیبی میبینی
کاری که ما بصورت عادت برای جابه جایی انجام میدیم غالبا اشتباهه
سلام عزیزان با فروش انواع کتابهای درسی،کمک درسی،کودک، تخصصی و...با ۲۰ درصد تخفیف در خدمتتون هستم.لطفا هر درخواستی که دارید توی تاپیکم اعلام کنید در مورد کتابهای درسی سال و رشته تون رو بفرمایید.✨🌱