امشب هم باز دلم برات تنگ شده ، خسته ام از نبودنت
یادته بهم گفتی مادر تو هم سختی زیاد کشیدی ...
فقط میخوام بهت بگم از دست دادن تو سخت ترین و تلخ ترین اتفاق زندگی من بود
خیلی تنهام ، نیستی دو کلام حرف بزنیم ، چای بخوریم
موهاتو شانه کنم و از خاطرات و آینده حرف بزنیم .
دوستت دارم خیلی زیاد ، کاش این ها همه خواب بود و من بیدار میشدم و دوباره کنار هم بودیم ، واقعا نمیدونم چطور چهار ماه دارم تو دنیایی که تو نیستی روزگار میگذرونم
فکر ندیدنت تا آخر عمر دیوانه ام میکنه
منتظرم صبح دوباره زنگ بزنی به گوشیم و بگی ۹ صبح شد نمیخوای بیدار بشی ؟ کاش صبح دوباره صداتو بشنوم و از این کابوس بیدار شم .
فرزانه خوبم برگرد پیشم ❤️