تمام تلاش من برای رسیدن به کارای ضروریم که اگر انجام نشن امیدها خاموش میشه،شده فقط یکم تکون دادن دستم... امروز بعد از دیروزِ دردناک و پر از حال بد
بعد از اونهمه فشارای روحی این چند مدت...
همچنان رو پا نشدم و توانی ندارم... خالی از انرژی و توان.. هم روحم هم جسمم..
حتی نمیتونم بلند شم ده پله جابه جا شم تا به اشپزخونه برسم و شاید بتونم چیزی بخورم و جونی بگیرم...
خدایا کمک.. دارم میمیرم