بعد یک ساعت دوباره زنگ زدن که مهمان ها مون رفتن داریم میایم ما هم دوباره اماده شدیم حالا اومدن ساعت ده شب
این قدر هم سرو صدا داشتن موقع اومدن بلند بلند حرف میزدن تو حیاط اومدن شام و پذیرایی شدن رفتن حالا موقع رفتن مهمان و بچه هاش از درخت حیاط اویزان شدن که میو ها رو بکنن حالا ما خودمون هم مستاجریم تو اون خونه صاحب خونه هم نبود رفته بود مسافرت اینا هم تا دلشون خواست از میوه درخت کندن و رفتن. وبعدم میگن ما ادمای راحتی هستیم با کسی تعارف نداریم حالا تعارف ندارید درست اشکالی نداره ولی حیا هم نداری نمیگی اینا برای مردم هست
از دیشب همش ناراحتم پیش خودم