بچه ها من تازگی بیزار شدم از خانوادم.چاره ای نیست باهاشون مجبورم زندکی که نه مردگی کنم.سر هر چیز میلرزم از شدت ناراحتی.حتی تلویزیون دیدن.چیکار کنم.بگین دعایی دارین.یا بمیرم یا تحمل کنم
منم عین توهم عزیزم ، حتی توی ازدواجم هم دخالت کردن هرچی خاستگار داشتم رد کردن ، اصلا هم نظر منو نمیخان واقعا دیگه از دستشون خسته شدم ، الانم متاسفانه چند ماهه خاستگار ندارم ک حداقل هر چ زودتر ازدواج کنم از دستشون راحت شم..