سلام من بازم اومدم فقط دلم میخواد دلی حرفایی که تو روزای سختم یکی بهم بزنه و بزنم
( لطفا اگر فکر میکنید دنبال سود و منفعتی ام ویا کلا صداقتی نمی بینید تو حرفام پقت ارزشمند خودتونو نذارید اینجا)
خواستم بگم منم فکر میکردم اونی که کلا هرررر رشته ای که فکر میکنه واسش مناسبه( روانشناسی دانشگاه خفن، حقوق، مهندسی دانشگاه های عالی، اتاق عمل، مامایی، حسابداری، پزشکی، دندونپزشکی، داروسازی وووو) فرقی نمیکنه چه رشته ای باشه بنظر من باید واسش زحمت بکشید!
من تا روزی که قبول نکردم که رنج فردامو بیارم توی الانم وحال زندگیم پیشرفت نکردم
هیچ انتخاب دیگه ای توی زندگی نیست
« یا باید رنج حسرت انتخاب کنید یا رنج ریاضت کشیدن و تلاش کردن»
دوتاشو واقعا سخته! حسرت کشیدن سخته ولی واقعا هم رنج تلاش و شب نخوابیدن و ۵ صبح بیدار شدن هم سخته!
من تصمیمم و گرفتم واسمم سخت بود دختری بودم که همیشه به خودم میرسیدم خیلی خیلی خیلیی! سخت بود موهام شلخته بود اصلا بدم میومد از قیافم ۴ ماه اخر کسی منو میدید باورش نمیشد اون دختر خوشگل خوش هیکل کجاست(تعریف سوسکی:))) نه منظورم اینه ما دخترا همه زیبایی واسمون مهمه دیگه ) واقعا ده سال اومده بود روم و اصلا خودمو دوست نداشتم پس واقعا یک نوع رنج و عذاب بود طولانی هم هست مسیرش دیگه
اینارو میگم که نمیخوام بگم وای کنکور قشنگه وای چقدر راحت قبولی اصلا بحثم کنکور نیست میخوام دلیل برای این همه فداکاری واسه تغییر شرایط و بگم
میخوام دیدگاهم و بگم که مسیرو واسم اسون کرد
۵ صبح بیدار میشدم بارون میومد زمستون هنوز شب بود میگفتم الان اگه بگیرم بخوابم چی در انتظارمه الان که رنجه اونجا چیه ولی اون طرف رنج واسم حسرت بود که من نمیدونم چه روزی می میرم فردا یا ۶۰ سالگی؟ فقط میدونم میخوام روزی که زنی شدم با پوست چروکیده و چشمای کم سو یادم بیاد که ۲۱-۲۲ سالگیم یه دوره ای مثل یه سرباز جنگیدم مثل یه ادمی که واسه بقا میجنگید منم جنگیدم..ااا یا اصلا راستی ۲۲ سالگی شکست خوردم .. من از پیری خیلی میترسم و خیلی خودمو تصور میکنم توی پیریم و میبینم اونموقه چیزی که از ۲۰ سالگیم یادم میمونه ناراحتی شکستام نیست اینکه چرا اون لحظه ها رو انگار باد برد.. چه سختیش چه راحتیش..
حرفام شاید بدردتون نخوره نمیدونم دلم خواست بتونم یکی و دعوت کنم به زاویه دیدم به زندگی. اگه در حال جنگید خسته ی هدفاتون نباشید..