هیچی کلاس نهم بودم یه دختره خودشو بهم چسبوند گفت نامزد دارم و فلان ماشینو داره بابام فلان پاساژو شرکتو داره
تازه گفته بود خونه اشون یه کوچه پایین از کوچه ماست
ما هم خر شدیم😑
کل مدرسه رو سرکار گذاشته بود هر چند من اصلا باور نمیکردم حرفاشو تازه تو دل خودم بهش میخندم یه روز پرس و جو کردم دیدم باباش یه مغازه کوچیک داره توی شهر و پژو پارس دختره نامزد ندارع
گفتم خاک بر سرت تا تو باشی بقیه رو خر کنی فرداش دیگه نیومد مدرسه😂