اینروزا چقد حالمبده کاش خدا برام یه معجزه کنه.بعد بچه انقد با شوهرم سرد شدم حس میکنم دوسش ندارم فقط بهش عادت کردم مدام در حال بحثیم صبح میره شب میاد نه حرفی نه چیزی منم همش تو خونه با بچه سرو کله میزنم حوصله ندارم حتی به خودمم برسم البته چون هی ازش نخواستم شوهرم بدعادت شده بهش میگم پول بده مو رنگ کنم کراتین کنم موهام وز و فره مسخرم میکنه اونوقت خودش چشمش دنبالع همسایه بالاییمونه قبلا تاپیکشو زدم.حال روحم بده دست تنهام کسیم نی بچمو بذارم پیشش یه چندساعت به خودم برسم یا ارایشگاهی جایی برم.الان رفت سرکار حرف میزپ البته خرفش شده امر پ نهی فقط بچرو اینجور کن مواظبش باش اصن نگاشم نکردم حوصلشو ندارم نمیگه زن چی میخای دردت چیه تا چیزیم بگم میگه همش غر میزنی.دریغ از یه حرف یه کار عاشقانه یه بیرون رفتن اصلا درک نمیکنه،انقد به روابط بقیه که خوبه غبطع میخورم خودم اخه چه جوری تلاش کنم رابطمونو خوب کنم وقتی اون تلاشی نمیکنه میادم همش سرش تو گوشی دوس دازم بشینم ساعتها برا خودم گریه کنم