همیشه فکر میکردم که قراره آخرش برای هم باشیم
خیلی حماقتا کردم بابتش .توی کل محلمون منو با اون دیدن همه دیدن .چقدر استرس کشیدم بابت اینکه یه موقع بابام نفهمه و سرمو ببره
یه بار صاحبخونمون بابت یه قضیه ای اومد جلوی درمون و منو ب فحش کشید بابام بود ولی جلوی فحشای اون مرده حرفی نزد😔دوست پسرم فهمید و با صاحبخونمون دعوای شدید کردن جوری ک کارشون به کلانتری رسید وقتی پشتمو گرفت یه لحظه فکر کردم دیگه همیشه پشتمه و تنهام نمیزاره ولی کل محل فهمیدن که بابت من دعواش شده
رفت به خانوادش گفت و خانوادش گفتن دیگه حق نداری با دختره در ارتباط باشید بعد اون قضیه وقتی ک فکر میکردم دیگه یه تکیه گاه دارم پشتمو خالی کرد و برای همیشه رفت و آبروم هم توی کل محل رفتش همه فهمیدن فلانی سر دوست دخترش دعوا کرده با افتخار جلوی همه ی دوستاش تعریف کرد و دیگه برای همیشه رفت
الان نه خودش رو دارم نه آبرو دارم😔💔