سلام خواهرم از چند شب پیش بمن گفته بود شب ولنتاین شام بیاین خونمون بمن کمک کن خونه رو تزیین کنم کنم گفتم باشه چون شوهرم ازین چیزا خوشش نمیاد همون اول گفتم بهش گفت باشه میریم ولی امروز کلی سرم غر زد یعنی نه الان همیشه تو هر موقعیتی چه جایی برین چه کسی بیاد چه جشنی دعوت باشیم خون بدلممیکنه روز عقد خواهرم بکاری کرد با من عکسای عقدشونو میبینم قیافم داغونه از حرص خوردن شبیه یه پیرزن نشستم اینجا😐😐😢