بچه ها یه رمان یادم نمیاد چی بود
یه دختره که معلم آموزشگاه زبان بود و پسره هم ریس همون آموزشگاه بود
این دونفر به اصطلاح با هم خواهر برادر هستند.پسره دختره رو مجبور میکنه باهاش باشه
دختره اونو دوست نداره ولی بهش میگه ما خواهر و برادر هستیم ولی پسره عصبی میشه
در اصل این دو نفر خواهر و برادر نبودند و دختره رو به فرزند خونده گرفته بودند
بچه ها اسم این رمان چیهه