بعضي تاپيكهات رو خوندم ، فكر ميكنم مجردي ...
باهات همدلي ميكنم و متاسفم كه خونه بابات راحت نيستي.
راستش منم اونجوري بودم با مامان و بابام هيچوقت راحت نبودم ... الانم بودن كنار مادرم حالم رو خوب نميكنه . پدرم هم به رحمت خدا رفته.
حالا فكر ميكردم عاشق بشم و ازدواج كنم به همه ي ارزوهام رسيدم .... فكر ميكردم اگه با كسي كه دوستم داره ازدواج كنم ديگه همه نيازهايي كه خونه ي بابام داشتم رفع ميشه
اما ... اما .... هزار بار بدتر از خونه ي بابام رو تجربه كردم....
ميتونم بهت بگم اونجور بيكار نشين ، يسري مهارتها رو براي داخل خونه يادبگير ..... خودت رو دوست داشته باش . هركاري اونا برات نكردن ، خودت براي خودت انجام بده. تاپيك بانو ارتميس رو حتما مطالعه من در مورد ( من خودم رو دوست دارم) . قران بخون با معني ، بهت ارامش ميده...
و اصلا نشين تك تك اخلاقاي مادر و پدرت رو مرور كني چون حالت بد ميشه . در عوض مثبت ترين و مفيد ترين كاري كه تو اين روزها ميتوني برا خودت انجام بدي رو انجام بده...
بيروت از خونه همه چي بدتره ، مخصوصا كه مهارت اجتماعي نداشته باشي ، ضربه هاي سنگين تري ميخوري....
حرف منو گوش كن ، هم سن و سال دارم هم تجربه هم موردت شبيه من بوده ... تا تو خونه پدرت و كنار اونا حال خودت رو خوب نكردي حتي به اين فكر نكن با معشوق حالت خوب بشه يا با دانشگاه رفتن اوضات تغيير كنه يا با ازدواج برات معجزه بشه، نه! اول ياد بگير خودت رو بپذير ، شرايط زندگيت رو با همه كم و كاستيهاش بپذير .... بعد از اينكه پذيرفتي ، هر كاري كه همين ساعت و لحظه ميتوني براي خودت بكني چيه ، اونو انجام بده .... خوب شدن حال به زمان نياز داره ، اما از مجموع همين لحظه ها بدست مياد. تو اينه نگاه كن ، بدون اينكه از ديد ديگران ، مثلا از ديد مادرت به خودت نگاه كني ، از ديد خودت به خودت نيگا كن ، به خودت خيره شو ، جزبزه نيگا كردن به خودت رو پيدا كن..... يه ديد جديد پيدا كن ...
تو تموم اون ساعتهاي بدبختي ، يه ساعتي رو اختصاص بده به تمرين احساس خوشبختي...
مثلا بشين رويا پردازي كن ، كه من بهترين دختر دنيام توي يه فضاي سبز دوست داشتي اروم راه برو ، دوست داشتي بدو ، فرار كن ، هروله كن ، شادي كن ، شيطنت كن.. بگو خدا رو شكر محبوبم....( همه ي اينهارو تو رويا انجام بده ....).
هر روز واسه خودت ساعت قرار بزار، كه تو اون ساعت رويا پردازي كني و تمرين كني احساس خوشي داشته باشي... بعد اروم از رويا بيا بيرون و دوباره نرو تو واقعيت ، يعني ميري تو اشپزخونه ، سعي كن از ديد يه ادم خوشبخت محبوب به مادرت نيگا كني ، سعي كن باورهاي مثبت رو به مامانت هم تزريق كني . مامان اونجوري كه شما فكر ميكني نيست.... مامان، اونجوري خوبه .... مامان اجازه بده ايندفعه نظر من باشه ... همونطور سعي كن رو مامانت تاثير گذار باشي( البته بعد از تمريناتي كه به خودت دادي و كمي هم حالت خوب شد و دنيا و رويات فرق كرد) ميتوني رو عالم و ادم تاثيرگذار باشي.
فقط خودت بخواه كه تغيير كني ، بخواه كه اون تاپيك رو بهت گفتم مطالعه كني.... بخواه حالت خوب بشه ، همه چيز شدنيه!