پرده رو زدم کنار هم برف تماشا میکنم لذت میبرم هم اهنگ نوستالژی گذاشتم دارم خونه تکونی میکنم وسطشم ریز قر میام😂
اولین دلخوشی زندگیم💕مادرم💕پلان اول ؛ دیشب همه چیز به ‹ مو › رسید پلان دوم ؛ صبح معجزه شد و ‹ مو › پاره نشد ± دو ساعت بعد از معجزه ، مامانِ بیخبر از اتفاقات اخیر ، برای احوال پرسی زنگ زد و گفت : ‹ دیشب کلی دعات کردم💛'💎 ›دومین دلخوشی زندگیم💕 پدر و برادر جانم 💕 با قلب مهربونشون و خوبی های بی منت 🌈🦋 سومین دلخوشی زندگیم اومدن مردی تو زندگیم که منو با تمام بچگیام بزرگ کرد 🌱و کنارش بدون هیچ ترسی خود واقعیمم🙃 .آدم امن زندگی من🫂❤️ میگفت هرچقدر دلچرکین باشم ازت ولی دوستداشتنت هنوزم به دریا وصله.💙 در دل و جان خانه کردی عاقبت ...❤️🌈 خدایا شکرت بابت همه چی 💛💛
حموم بودم سرتاپامو پودر موبر زدم الان رو تختم دستو پامو کرم زدمو ی چایی خوردم الانم زیر پتو ام
کاش دنیا بهم یه دختر بده،که هرچی نداشتمو بهش بدم🤍،میخوام هرکی که نیستمو بهش بگم،کاش دنیا بهم یه دختر بده :)که بهش بگم چجوری محکم بره،میخوام بدون اجازه ی مرد نفس بکشه،میخوام پرنده هارو بدون قفس بکشه،میخوام فرشته نباشه ،خطا جزعی از زمینه،میخوام زن باشه،زن بمیره،زنیت همینه:)
در کنار ساحل قدم میزدم و میخواستم به جایی دیگر بروم که درخشش چیزی از فاصله دور توجهم را به خود جلب کرد. جلوتر رفتم تا به شی درخشان رسیدم. نگاه کردم دیدم یه قوطی نوشابه است، با خودم فکر کردم در زندگی چند بار چیزهای بی ارزش من را فریب داده و من را از مسیر اصلی خودم غافل کرده است و وقتی به آن رسیدم دیدم که چقدر بیهوده بوده است. ولی آیا اگر به سمت آن شی بی ارزش نمیرفتم واقعا میفهمیدم که بی ارزش است یا سالها حسرت آن را میخوردم...؟